وقتی خاتمی رییس جمهور شد…

نمی دانم چه طور شد که این خاطره به یادم آمد. نه کتاب خاطرات دارم و نه می خواهم بنویسم. من حتی دفترچه خاطرات هم ندارم.

بهار هنوز تمام نشده بود. چند روز بیشتر با 13 سالگی فاصله نداشتم. با این که خیلی ها فکر می کردند من بچه ام، اما خودم نظر دیگری داشتم. نه این که چون مربوط به خودم بود این را بگویم؛ من حتی بعضی از بچه های کمتر از 10 سال را هم مرد می بینم. بگذریم…

سال 76 بود، درست چند روز بعد از انتخابات دوم خرداد. با این که خیلی ها در مدرسه، فامیل و دیگر اطرافیان از خاتمی حمایت می کردند، اما خوب یادم هست که وقتی نتایج آرا اعلام می شد، واقعا ناراحت بودم؛ تا جایی که وقتی از مدرسه به خانه برگشتم به شدت گریه کردم.

| بیان دیدگاه

چند سوال ساده از رییس جمهور

فرض می کنیم که الان مرداد سال 1392 هجری شمسی است و دوره رییس جمهور به پایان رسیده است. (فرض محال که محال نیست!) معمولا هم رسم است که هر کسی در پایان دوره اش باید به یک سری سوال پاسخ بدهد. ما هم از دکتر محمود احمدی نژاد محبوب ترین رییس جمهور تاریخ ایران خواهش می کنیم بعد از 8 سال در اختیار داشتن دولت جمهوری اسلامی ایران به این سوالات (که برای ایشان بسیار ساده است) پاسخ دهند.
1. ولایت فقیه از نظر شما یعنی چه؟ چه ضعف هایی باعث خروج انسان از مسیر ولایت می شود؟
2. نظر امیرالمومنین حضرت علی ابن ابی طالب(ع) در خصوص اطرافیان حاکم مسلمانان چه بود؟ چند نمونه از برخوردهای ایشان با اطرافیان را نام برده و یکی را به دلخواه توضیح دهید.
3. عدالت را تعریف کنید. آیا به نظر خودتان در برقراری عدالت موفق بوده اید؟ نشانه برقراری عدالت در جامعه را چه می دانید؟
4. قانون چیست؟ وظیفه برقراری قانون در جامعه به عهده کدام نهاد است؟
5. نظر امام راحل و مقام معظم رهبری درباره قانون را بنویسید و عواقب عمل نکردن به قانون را فقط نام ببرید.
6. مجلس شورای اسلامی بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چه وظایفی دارد؟ وظیفه اجرای قوانین مصوب مجلس را چه فرد یا دستگاهی بر عهده دارد؟
7. خط امام را تعریف کنید. به نظر شما تفسیر و تاویل نادرست و سلیقه ای از نظرات و اندیشه های بنیانگذار چمهوری اسلامی چه عواقبی به دنبال دارد و کسانی که این مسیر را در پیش گرفتند عاقبت شان چه شد؟
8. فرهنگ را تعریف کرده و تفاوت آن را با مکتب بنویسید.
9. تفاوت ایران و اسلام در چیست؟ کدام یک اوّلیت و کدام یک اولویت دارند؟
10. ملی گرایی یعنی چه؟ چند نفر از ملی گرایان معاصر ایران را نام برده و عاقبت آنها را تبیین نمایید.
11. مرجعیت و روحانیت چه وظایفی بر عهده دارند؟
12. نتایج بدبین شدن مردم به مراجع تقلید و روحانیت را با توجه به تجربه تاریخی توضیح دهید.
13. قرار گرفتن افراد غیر متخصص در پست های حساس چه عواقبی به دنبال خواهد داشت؟
14. تزلزل مدیریتی را تعریف کرده و نتایج آن را بنویسید. فواید ثبات مدیریتی برای یک نظام حکومتی را بنویسید.
15. به نظر شما پیروزی سخت تر است یا حفظ آن؟
16. با توجه به اتفاقاتی که پس از پیروزی شما در پایتخت روی داد، فکر می کنید که تلاش های نظام برای حفظ دولت شما چه قدر ارزش داشت؟
17. نظر شما در خصوص حجاب چیست؟ نقش زنان و مردان جامعه ایلامی در خصوص حجاب و عفاف را چگونه ارزیابی می کنید؟
18. آیا می توان آب رفته را به جوی بازگرداند؟ آبروی از دست رفته انسان ها را چه طور؟
19. در پاسخ به آن دسته از طرفداران تان که در میانه فعالیت دولت شما با برنامه هایتان مشکل داشتند، هر می خواهد دل تنگ تان بنویسید.
20. با این که تو خودت نمره بیستی، اما بگو منظورت از اتفاقی که قراره بیفته در انتخابات 84 چه بود؟
با توجه به level این آزمون، نتیجه از 100 نمره محاسبه خواهد شد. بارم هر سوال 5 نمره خواهد بود. در ضمن زمان پاسخگویی به سوالات نامحدود بوده و آزمون به صورت open book برگزار می شود. نتیجه نهایی همزمان با انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم اعلام خواهد شد.

| 12 دیدگاه

اولین گفتگوی حسین دهباشی بعد از بازگشت به ایران

حسين دهباشي، مستندساز ایرانی كه پس از 2 ماه بازداشت در زندان‌هاي آمريكا به ايران بازگشت در اولین گفتگوی رسانه ای خود با هفته نامه مثلث به صحبت نشست اما این گفت‌وگو به دلیل توقف انتشار مثلث منتشر نشد. این مصاحبه ار خیلی جهات برایم جالب بود. خصوصا به خاطر شخصیت حسین دهباشی و حرف هایش. البته به خاطر محدودیت صفحات مثلث بخش هایی از این مصاحبه حذف شد. به خاطر همین متن کامل مصاحبه را در اینجا می گذارم تا استفاده کنید. به نظر خودم که مصاحبه خوبی بود!

* شما را بیشتر به‌عنوان یک مستندساز می‌شناسند. اما قبل از اینکه به مستندسازی روی بیاورید روزنامه‌نگار بودید و کارهای اجرایی هم مي‌کردید. چه طور شد که به مستندسازی روی آوردید؟
- صرف نظر از کارهای اجرایی که در جاهای مختلف مانند آموزش و پرورش، وزارت علوم و حوزه‌های دیگر داشتم فکر مي‌کنم که در واقع مستندسازی گونه‌ای از روزنامه‌نگاري است و حوزه‌ای است که چه به‌لحاظ امکاناتی که در اختیار خود قرار مي‌دهد و چه به‌لحاظ فرصتی که برای نوع کارکردن پیش مي‌آید، در واقع ادامه کار روزنامه‌‌نگاری است که من پیش از این انجام مي‌دادم. البته کار روزنامه‌‌نگاری که من انجام مي‌دادم پژوهشی بود اما خبری نبود. در واقع مجله‌نگاری مي‌کردم و بیشتر در حوزه مسائل رسانه و نقد مسائل بین‌المللی بود. ادامه این کارها هم طبیعتا به کارهای مستند و تلویزیونی بسیار نزدیک بود.
* البته تحصیلات آکادمیک شما غیر از رسانه است و فقط دوره‌هایی خارج از دانشگاه گذرانده‌اید که شاید خیلی هم تخصصی نبوده.
- مثل اغلب روزنامه‌نگارها، اما روزنامه‌نگاری کاری بسیار تخصصی است.
* منظورم کار تخصصی مرتبط با رشته خودتان است.
- من متعلق به نسلی هستم که به دغدغه‌های خود اهمیت بیشتری مي‌دهد تا به رشته تحصیلی‌اش. هرچند پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، حوزه‌های مطالعاتی‌ام به حوزه رسانه نزدیک‌تر بود. در دوره ما پزشک‌ها وزیر‌خارجه مي‌شدند و سیاسیون وزیر آموزش و پرورش. فکر مي‌کنم امروز هم همین طور باشد.
* در مورد مستندهایی که ساخته‌اید صحبت کنید. محتوا و مضمون مستندهای ساخته‌شده توسط شما چه بوده است؟
- من به لحاظ حوزه کار مستند، روایت فتحی هستم. کارخودم را از موسسه روایت فتح آغاز کردم و اگر چه دیگر در آن موسسه نیستم اما هدفم این است که کارم به موسسه روایت فتح تعلق بگیرد. اولین کاری که انجام دادم در حوزه افغانستان بود و بعد لبنان، چند مجموعه مفصل در لبنان و فلسطین کار شد که از سوی موسسه روایت فتح بود. در حوزه مستندسازی این افتخار را داشتم که با شخصی به نام شهید سیدابراهیم اصغرزاده کار کنم که یکی از بهترین مستندسازهای ایرانی بود. البته فکر مي‌کنم هنوز هم در تاریخ مستندسازی ایران جزو چهره‌های برجسته هستند که کارهای من را تدوین مي‌کردند. در واقع معلم من هم بودند. مهارت‌هايي كه از ايشان آموختم بسيار برايم ارزشمند بود، چرا كه كارگرداني و تدوين در مستند‌سازي بسيار به هم نزديك هستند. مجموعه مفصل ديگري در حوزه غرب‌شناسي به نام «سفري به شهر فرنگ» بود كه در حوزه اروپاي غربي انجام مي‌شد. مستندهاي ديگري هم در حوزه لبنان ساخته بودم از جمله «عطر سيب، شكوفه زيتون» و «سنگ و ستاره». بعد از مجموعه‌اي كه در اروپا كار كردم، به عنوان دستيار و خبرنگار در حوزه‌هاي بحراني دنيا حضور داشتم. در كوزوو، لبنان، بوسني، چچن و افغانستان چنين فعاليت‌هايي داشتم. مستند بعدي من در حوزه عراق بود. ايامي كه عراق در جنگ اول خليج فارس شكست خورده بود اما هنوز به عراق حمله نكرده بودند و دولت اين كشور به كار خود ادامه مي‌داد. همانطور كه مي‌دانيد ميان جنگ اول و دوم خليج‌فارس چند سال فاصله وجود دارد. آن زمان تشخيص ما اين بود كه رژيم صدام سرانجام ساقط خواهد شد و بايد خودمان را براي شرايط آينده آماده كنيم. اين مقطع، زماني بود كه برخي فرماندهان عراقي به صدام خيانت كرده و با كمك آمريكايي‌ها به لندن رفته بودند. اين گونه بود كه كنگره ملي عراق آنجا شكل گرفت. به‌علاوه بخشي از مخالفاني كه رژيم صدام با آنها مشكل داشت، آنها را همراهي مي‌كردند. مستندي ساخته شد به نام «عراق نگاهي از درون» كه از منظر كساني كه تا چندي پيش از آن در حكومت عراق حضور داشتند به مسائل اين كشور مي‌پرداخت. در واقع يك مستند پژوهشي بود كه در عين حال دو سال در ايران پخش نشد، آن هم به دليل اين تصور كه آمريكا به عراق حمله نخواهد كرد. البته بعد از ساقط شدن حكومت عراق اين مستند بارها از شبكه‌هاي تلويزيوني پخش شد. در حوزه‌هاي ديگر هم مستندهايي ساخته شد. يكي از اين حوزه‌ها در جريان جنگ بالكان بود كه مستندي به نام «عدالت بدون مرز» در همين رابطه ساخته شد و به مساله جنگ بالكان و دادگاه بين‌المللي لاهه مي‌پرداخت. مستند ديگري هم در خصوص سازمان ملل با عنوان «كاخ شيشه‌اي سياست» ساختم كه همين مستند مقدمه‌اي براي سفر من به آمريكا بود.
* يعني اولين سفر شما به آمريكا كه چند سال قبل از سفر اخير شما بود؟ ماجراي اين سفر چه بود؟
- بله، اين سفر چند ماه بعد از حادثه 11 سپتامبر بود. من از سوي دانشگاه پرينستون براي كار پژوهش و مستندسازي دعوت شده بودم، اما وقتي وارد فرودگاه دالاس در شهر واشنگتن شدم، به من گفتند كه ويزاي صادر شده تناسبي با كار خبرنگاري ندارد. به جاي اينكه ويزاي من را عوض كنند، من را به شكل تحقيرآميزي به انگلستان بازگرداندند. اين اقدام واكنش شديد دولت و رسانه‌هاي ايراني را در پي داشت، تا جايي كه چند خبرنگار آمريكايي از ايران اخراج شدند. اين تجربه بسيار مهمي بود، چرا كه آن زمان همه به من مي‌گفتند اگر مي‌خواهي به آمريكا برگردي، خيلي حرف نزن، من فهميدم ما چوب اين را مي‌خوريم كه وقتي سرمان را مثل مظلوم پايين مي‌اندازيم، طرف مقابل‌مان پرروتر مي‌شود. با اخراج خبرنگارهاي آمريكايي، دانشگاه پرينستون عذرخواهي كرد و وزارت خارجه آمريكا يك بار ديگر براي من ويزا صادر كرد. البته من ديگر به آمريكا نرفتم.
* بعد چه اتفاقي افتاد؟ چه طور شد كه بعد از سفر اول كه تجربه ناموفقي هم بود تصميم گرفتيد باز هم به آمريكا برويد؟
- سه سال بعد به منظور ساخت مستندي درباره سازمان ملل براي شبكه 4 سيما به آنجا رفتم. حدود دو ماه آنجا بودم و در ماه‌هاي بعد باز هم براي كامل كردن كارهاي اين مستند، به آمريكا مراجعه كردم. البته به سوئيس هم رفتم، چرا كه مقر اروپايي سازمان ملل در سوئيس است. علت اينكه دوباره به آمريكا رفتم، اين بود كه اولا تحصيلاتم را در مقطع دكترا در رشته ديپلماسي عمومي ادامه بدهم. مساله ديگر همان ساختن مستند بود، اما من از طرف دولت ايران، كتابخانه ملي يا صداوسيما به آنجا نرفته بودم. هنگامي كه به آمريكا رفتم درخواست اقامت طولاني‌تري كردم كه به استناد مدارك و جوايزي كه داشتم با اين درخواست موافقت كردند. بعد از اينكه مستندهايي براي شبكه‌هاي بين‌المللي و دانشگاه‌هاي آمريكا ساختم، مستندهايي براي شبكه پرس‌تي‌وي تهيه كردم كه مهم‌ترين آنها مستند «اسلام در آمريكا» بود.
* ماجراي مستند تاريخ شفاهي ايران چيست؟ فكر مي‌كنم يكي از مهم‌ترين كارهاي شما همين مستند باشد.
- چند سال قبل از سفرم به آمريكا، پروژ‌ه‌اي بود به نام «تاريخ شفاهي ايران» كه من به برخي نهادها از جمله كتابخانه ملي پيشنهاد كرده بودم آن را انجام دهند. البته بايد بگويم كه پروژه تاريخ شفاهي ايران قبل از اين توسط سه جاي ديگر انجام شده بود؛ يكي توسط مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه‌هاروارد، ديگري بنياد مطالعات تاريخ ايران در واشنگتن و يكي هم توسط دانشگاه برلين كه چندان مهم و مشهور نيست و مورد توجه قرار نگرفت. تفاوت عمده پروژه‌ ما با پروژه‌هاي قبلي اين بود كه آنها صوتي بودند اما پروژه ما تصويري بود. از سوي ديگر پروژه ما از منظر نگاه خودمان بود اما آنها خيلي محدودتر بودند. همچنين اتكاي ما بر اين بود كه پروژه‌هاي گذشته در سال‌هاي گذشته ساخته و متوقف شده بودند و حالا ما با اسناد تاريخي و سوالات جديدتري روبه‌رو بوديم. در هر صورت كار به اينجا رسيد كه اين پروژه غير از كتابخانه ملي حمايت نهادهاي ديگر را داشته باشد و نهايتا اين پروژه به من واگذار شد.
* محتواي اين پروژه چيست و اصولا به چه مسائلي مي‌پردازد؟
- موضوع پروژه تاريخ شفاهي ايران، بررسي دوره تاريخي پهلوي دوم از 28 مرداد 1332 تا چند ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي است. از جمله امتيازات اين پروژه اين است كه از منظر كساني ساخته شده كه خود يا صاحب‌منصبان و تصميم‌سازان حكومت بودند، در حالي كه پروژه‌هاي قبلي كه در خود ايران ساخته شده بودند از منظر انقلابيون بود. اين مستند از نگاه حكمرانان و در سطح وزرا، فرماندهان نظامي، روساي مجالس سنا و شوراي ملي، فرماندهان ساواك و اعضاي خاندان سلطنت ساخته مي‌شود.
* مشكلات شما در اجراي اين پروژه چه بوده است؟
- طبيعتا ابتدا كار كندتر پيش مي‌رفت، اين سوال وجود داشت كه يك طرف قضيه به ايران وصل بود و طرف ديگر براساس يك قرارداد رسمي كه سال‌ها پيش منعقد شد، كتابخانه كنگره آمريكا بود. ما هنگام معرفي پروژه اين جنبه را هم برجسته مي‌كرديم كه يك نسخه كامل از اين مجموعه در اختيار كتابخانه كنگره قرار خواهد گرفت تا خيال افراد راحت‌تر باشد. به علاوه اينكه حمايت اسنادي كتابخانه كنگره را هم داشتيم. اين از آن جهت مهم بود كه آمريكايي‌ها در دوره پهلوي دوم نقش بسيار مهمي در ايران داشتند و دسترسي ما به اين اسناد خيلي اهميت داشت. اگرچه در ابتدا كار بسيار كند پيش مي‌رفت اما به تدريج اعتمادها به ما جلب شد. خصوصا تشكيلات قبلي از جمله مركز مطالعات خاورميانه‌ هاروارد و بنياد تاريخ ايران حاضر شدند اسناد خود را در اختيار ما بگذارند و ما را به جاهايي كه نياز بود معرفي كنند و در ازاي آن ما پژوهش‌هاي خود را در اختيار آنها قرار بدهيم. از اينجا بود كه كار آغاز شد. نخستين گفت‌وگوي ما با اردشير زاهدي، وزير خارجه دوره پهلوي، داماد شاه و سفير ايران در انگلستان و آمريكا انجام شد. پس با داريوش همايون، وزيراطلاعات و جهانگردي و مالك روزنامه آيندگان در سوئيس گفت‌و‌گو كرديم. پس از آن در آمريكا با سيدحسين نصر كه علاوه بر فعاليت‌هاي فرهنگي، چهره‌اي سياسي و امنيتي بود و همچنين دكتر فرهنگ‌مهر كه رئيس دانشگاه شيراز و نماينده اقليت زردشتي‌ها در مجلس.
* با فرح ديبا هم صحبت كرديد؟
- قبلا با او صحبت كرده بوديم اما ضبط تصويري نشده بود. قرار بر اين بود كه ماه گذشته با فرح ديبا گفت‌وگو كنيم اما به علت دستگيري من اين گفت‌وگو انجام نشد. روش گفت‌وگو بعد از موافقت افراد بر اين بود كه ما پيشنهاد مي‌كرديم طرف گفت‌وگو را خودشان پيشنهاد كنند. ما از افراد تاريخ پژوه كه در دانشگاه‌هاي ايران و آمريكا فعاليت مي‌كنند به عنوان مصاحبه‌كننده استفاده مي‌كنيم. ترجيح مي‌داديم هرجا كه ممكن است از فرد متخصص به عنوان مصاحبه كننده استفاده كنيم. فرضا در صحبت با امير عصار كه رئيس سازمان اوقاف و معاون نخست‌وزير در دوره پهلوي بود از دكتر منظور الاجداد، رئيس دپارتمان تاريخ دانشگاه تربيت مدرس براي مصاحبه دعوت كرديم، چرا كه ايشان متخصص حوزه روحانيت و مذهب بودند. در حوزه نظامي هم از متخصصان استفاده مي‌كرديم اما در برخي حوزه‌ها يا متخصصي نبود يا خودم وارد مي‌شدم و با افراد گفت‌وگو مي‌كردم. مجموعه كار ما تا جايي پيش رفته است كه ما تاكنون با حدود 70 نفر از رجال صحبت كرده‌ايم. با برخي مفصل گفت‌وگو كرده‌ايم و با برخي مختصر‌تر، اينكه با برخي كوتاه‌تر و مختصرتر صحبت شد، به اين دليل نبوده كه اهميت كمتري داشته‌اند بلكه به خاطر كهولت سن آنها بوده است. به عنوان مثال شجاع الدين شفا كه نطق‌نويس شاه و جزو چهره‌هاي مطرح دربار بود 97 سال سن داشت و بيشتر از دو ساعت نمي‌توانست صحبت كند. او چند روز بعد از گفت‌وگو با ما در پاريس فوت كرد. مجموعا چند صد ساعت گفت‌وگو انجام شد كه به تدريج به ايران منتقل كرديم. قسمت‌ انتهايي آخرين بخش از گفت‌وگوهايي كه در جريان صحبت بود كه تقريبا 567 ساعت مي‌شد، در آمريكا باقي مانده بود و قرار شد به ايران منتقل شود كه با ماجراي دستگيري من مصادف شد. اين فيلم‌ها را توقيف كردند و عودت داده نشد.
* يعني هنوز در مصادره آمريكايي‌هاست؟
- بله. بعيد هم هست كه برگردانند. بسياري از اموالي كه از خانه ما بردند هرگز پس ندادند. يعني اين اختيار را براي خودشان قائل هستند كه اموال ما را پس ندهند. اين كار از نظر من مصداق دزدي محسوب مي‌شود.
* آيا تاكنون در ميان كارهايي كه انجام داده‌ايد كاري هم به صورت سفارشي بود؟ پروژه‌ اخير همان‌طور كه اشاره كرديد مورد علاقه خودتان بوده اما كارهايي كه در روايت فتح انجام داديد چطور؟
- تقريبا مي‌توانم بگويم همه‌كار‌هايي كه تاكنون انجام داده‌ام مورد علاقه‌ام بوده و هيچ كدام به اين شكل نبوده كه مجبور شده باشم آن را انجام دهم. كارهايي كه در حوزه‌هاي روزنامه‌نگاري، مستندسازي و پژوهش انجام داده‌ام، كارهايي بودند كه به آنها اعتقاد داشتم. درخصوص پروژه تاريخ شفاهي ايران هم بايد يادآوري كنم كه حتي اگر من هم پيشنهاد نمي‌دادم، مطالعات تاريخي در حوزه وظايف كتابخانه ملي ايران و كتابخانه كنگره است. اما من با علم به اينكه اين پروژه در حوزه وظايف آنهاست، پروپوزال خودم را به آنها ارائه كردم.
* از اتفاقاتي كه در آمريكا برايتان افتاد بگوييد. اصلا به چه جرمي بازداشت شديد، در دادگاه چه اتفاقي افتاد و چرا به ايران بازگشتيد؟
- مايلم عرض كنم اتفاقاتي كه در چند ماه گذشته براي من افتاد، اتفاقاتي نبود كه منحصر به «حسين دهباشي» باشد. اين اتفاقات براي جامعه ايراني مقيم آمريكا به صورت سيستماتيك و برنامه‌ريزي شده، مدام در حال وقوع‌اند. اما شايد من به خاطر نوع كارم ارتباطات بيشتري با خبرنگاران و روزنامه‌نگاران دارم و اگر اتفاقي برايم بيفتد سريع‌تر منعكس مي‌شود. اين در همه جاي دنيا مرسوم است. در چهار سال گذشته، اينكه وسايلم در فرودگاه‌هاي آمريكا بازرسي و موقتا توقيف شود وجود داشته و به تدريج افزايش هم يافته است. اف‌بي‌آي به منزل من مراجعه كرد كه ابتدا به صورت داوطلبانه بود و سپس با حكم بازرسي صورت مي‌گرفت. گفت‌وگوهاي اوليه شامل مسائل بسيار كلي بود و طبعا من هم پاسخ‌هاي كلي مي‌دادم. مصاحبه‌هاي بعدي شكل بازجويي به خود گرفت و تخصصي‌تر شد. اين حلقه روز به روز تنگ‌تر مي‌شد. حدود پنج ماه قبل از بازگشتم به ايران به من اطلاع دادند كه دولت مايل است درخواست اقامت طولاني من در آمريكا را بررسي كند. احساس كردم كه آرام‌آرام به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه ما از آستانه تحمل دولت‌آمريكا خارج شده‌ايم. ترجيح مي‌دادم برگردم. البته به فكر برگشتن بودم، چراكه پروژه‌ به جايي رسيده بود كه بايد در كتاب‌هايش منتشر مي‌شد و من ترجيح مي‌دادم كه مدت طولاني در ايران باشم. يك روز چندين نفر از دو جاي مختلف يعني نيروي انتظامي اداره مهاجرت آمريكا و اف‌بي‌آي با حكم جست‌وجو، خانه من مراجعه كردند. قانون آمريكا مي‌گويد كه علاوه بر حكم جست‌وجو، دو ضميمه ديگر بايد وجود داشته باشد. يكي اينكه براي چه مي‌گردند و ديگر اينكه دنبال چه مي‌گردند. اما هرگز اين ضمائم را به من نشان نداند و ما نمي‌دانستيم كه براي چه خانه ما را مي‌گردند. باز هم تاكيد مي‌كنم كه اين اتفاقات براي همه ايراني‌هاي مقيم آمريكا رخ مي‌دهد. سرانجام ماجرا به اينجا رسيد كه خانواده من آنجا را ترك كردند. من هم به خاطر پيگيري و پس گرفتن چيزهايي كه از خانه ما برده بودند آنجا ماندم. هم اسناد و مدارك و هم فيلم‌هاي پروژه تاريخ شفاهي، فيلم‌هايي كه براي آنها زحمت كشيده بوديم و ماه‌ها طول مي‌كشيد تا يك گفت‌وگوي ساده را انجام دهيم ضمن اينكه چون تيم كاري براي انجام مصاحبه‌ها حاضر مي‌شدند، هزينه زيادي هم صرف مي‌شد. در خلال اين ماجرا برنامه‌هاي آكادميك در دانشگاه‌هاي هاروارد، بوستون، شيكاگو و يك كنفرانس ايران‌شناسي در دانشگاه كاليفرنيا پيش آمد كه باعث شد من چند هفته در محل زندگي‌ام نباشم. روزي كه برگشتم در مقابل خانه دستگير شدم. به من گفتند يكي از مداركي كه 4 سال پيش ارائه كرديد، جعلي است. اشاره آنها به نامه‌‌اي بود كه معاون سازمان ملل نوشته و تاييد كرده بود كه من مستندساز هستم و قرار است مستندي درباره سازمان ملل بسازم. البته هرگز تاييد نشد كه نامه‌اي كه به من داده بودند جعلي است. تنها نكته‌اي كه معاون سازمان ملل گفت اين بود كه من يادم نمي‌آيد چنين نامه‌اي داده باشم اما جعلي بودن آن را تاييد نكرد. دبيرخانه سازمان ملل هم نگفت كه نامه ثبت نشده است. جالب اينجا بود كه به جاي اينكه مرا به زندان اداره مهاجرت منتقل كنند به زندان اف‌بي‌آي در بالتيمور از ايالت مريلند فرستادند. آن زندان، زندان سوپرمكس بود كه محل نگهداري مجرمان و متهمان بسيار خاص است. قبل از دادگاه افراد را به آنجا مي‌فرستند. در اين زندان افراد از حقوق و امكانات اوليه ديگر زندان‌ها هم بي‌بهره بودند. به عنوان مثال كولر در آنجا وجود نداشت درحالي كه گرم‌ترين تابستان صدسال اخير خود را پشت‌سر مي‌گذاشت، ضمن اينكه رطوبت بسيار شديد و وضعيت بهداشتي بسيار نامناسبي نسبت به ديگر زندان‌هاي آمريكا داشت. دسترسي به امكانات ارتباطي بسيار محدودتر بود و مرحله بازجويي ادامه داشت درحالي كه قانونا هنگامي كه فرد متهم شده است بازجويي نبايد ادامه پيدا كند. بازجويي‌ها هم ارتباطي با نامه و ادعاي جعلي بودن آن نداشت، بلكه در حوزه‌اي بود كه آنها احساس مي‌كردند من به عنوان يك ايراني، آدم‌هاي زيادي را به اقتضاي شغلم مي‌شناسم و بايد اين اطلاعات را در اختيار آنها بگذارم. اينها شامل چند سر فصل بود.
اول اينكه دولت آمريكا مايل به مصادره اموال بنياد علوي است. اين بنياد ميراث‌دار بنياد پهلوي است كه قبل از انقلاب شامل اموال خانواده سلطنتي در آمريكا بوده و با عنوان موسسه غيرانتفاعي فعاليت مي‌كند و براساس قوانين آمريكا نبايد اموالش از اين كشور خارج شود. طبق قرارداد الجزاير طرفين توافق كردند كه اين اموال از خانواده سلطنتي به دولت ايران برسد، مشروط بر اينكه پولي به ايران نرود. در واقع اين اموال بايد براي كارهاي فرهنگي در آمريكا هزينه شود. مهم‌ترين دارايي‌ها يك آسمانخراش چند ميليارد دلاري در نيويورك و يك مجموعه چند صد ميليون دلاري بود كه در زمين بزرگي در ايالات مريلند در نزديكي واشنگتن ساخته شده بود. دولت آمريكا مدعي بود كه برخلاف قوانين تحريم‌ها اين بنياد با ايران ارتباط مالي دارد و قصد مصادره آن را داشت. چون من هم با اين بنياد مثل بسياري جاهاي ديگر رابطه داشتم مي‌خواستند از من اطلاعاتي بگيرند كه ارتباط مالي اين بنياد با ايران را برقرار مي‌كند. مورد ديگر تك‌نگاري در مورد كساني بود كه مي‌دانستند من با آنها رابطه دارم. من در سه سفر رئيس جمهور به عنوان فيلم‌ساز محلي در هيات بودم. فيلم‌هايي كه تهيه شده بود را در اختيار هيات ايراني قرار دادم كه مستند دانشگاه كلمبيا از درون همين فيلم‌ها ساخته شد.
* البته اين مستند را آقاي طالب‌زاده ساختند.
- آقاي طالب‌زاده در آن سفر نبود. ايشان فقط فيلم‌ها را تدوين كردند. يكي از كنجكاوي‌هاي آنها همين بود كه تو چه رابطه‌اي به اين هيات داري كه در آن هستي؟ در مورد پروژه تاريخ شفاهي هم مي‌پرسيدند. مثلا مي‌خواستند بدانند وابستگان رژيم پهلوي كه من با آنها مصاحبه كرده بودم نسبت به آمريكا چه موضعي دارند. مورد ديگري كه باعث حساسيت آنها شده بود دسترسي ما به اسناد نيروي هوايي و نيروي دريايي شاهنشاهي ايران در قراردادها با آمريكا بود. بخشي از اين مدارك پرداخت رشوه را اثبات مي‌كرد، يعني دزدي آمريكايي‌ها در قراردادهايي كه با ايران منعقد كرده بود را محرز مي‌كرد. يكي از مسائلي كه ما در مصاحبه‌ها مطرح مي‌كرديم اين بود كه چرا ايران هواپيماي 14- اف را به 15- اف ترجيح داده بود. 14- اف قيمت مناسب‌تري دارد و براي محافظت از ناو به كار مي‌رود. تنها كشور در جهان كه از آمريكا هواپيماي14- اف خريده ايران است. يكي از مقامات سابق نيروي هوايي ايران اين اطلاعات را در اختيار ما گذاشته بود و ما با او مصاحبه هم كرديم. اما حرف ما اين بود كه اين اسناد بعد از 30 سال آزاد شده، ولي ما اين مدارك را از مراكز امنيتي شما كه نگرفته‌ايم بلكه مصاحبه شونده اين سند را به ما داده است. در پاسخ به اين استدلال ما مي‌گفتند كه اگر هم آن شخص اين اطلاعات را به شما داده باشد، نمي‌توانيد از آن استفاده كنيد چرا كه يكي از موارد تحريم ايران، تحريم اطلاعاتي است و اين كار، تحريم‌ها را نقض مي‌كند.
بعد از اين ماجراها، مشكلاتي براي من پيش آمد از جمله بيماري قلبي و كاهش وزن، اما بعد از اين ماجرا فرد اولي كه در دادگاه مهاجرت بود قرار شد به دادگاه برود. مي‌خواستند به دادگاه فدرال اينگونه وانمود كنند كه من به دولت آمريكا دروغ گفته‌ام. مجازات دروغ در آمريكا 10 سال زندان است در حالي كه اين تاويل نادرستي بود كه براساس ادعاي جعل نامه مطرح شده بود.
* چه‌طور شد كه شما تبرئه شديد؟
- سيستم حقوقي‌ آمريكا بسيار پيچيده است. فرد مي‌تواند تبرئه شود يا مجرم باشد اما راه ديگري كه وجود دارد، اين است كه وكيل مدافع با دادستان توافق مي‌كند. يعني دو طرف از يكديگر شاكي‌اند. دادستان مي‌گويد كه حكم ده ساله براي مجرم صادر شده. مجر0م بيايد و بگويد كه من گناهكارم تا در محكوميتش تخفيف قائل شويم – كه در 90 درصد موارد اين طور است و دادگاهي برگزار نمي‌شود. براي من هم چنين اتفاقي افتاد. اما اين موضوع با شرايطي امكان‌پذير است. اول اينكه من از حقوق قانوني خود دست بردارم كه شامل مواردي مي‌شد. يكي اينكه من هرگز از دولت آمريكا نخواهم پرسيد اسناد و مداركي كه در جست‌وجوي اوليه وجود داشته و حتي از من بازجويي شده را نشانم بدهند – از جمله همين مدرك ادعايي. مورد ديگر اين بود كه من حق تقاضاي بازگشايي مجدد پرونده را از خودم سلب مي‌كنم. مساله بعدي اين بود كه هر اتفاقي در زندان افتاده هرگز به آن اعتراض نخواهم كرد. مورد ديگر هم اين بود كه از شكايتم از دولت آمريكا صرف‌نظر كنم. همچنين بايد از حق قانوني خود براي اقامت در آمريكا صرف‌نظر مي‌كردم اما اين به مفهوم ديپورت نبود، بلكه به اين معنا بود كه من ديگر ويزا ندارم و بايد ويزاي جديدي دريافت كنم. طرف مقابل هم مي‌آمد و بقيه مجازات را صرف‌نظر از اينكه فرد مجرم است يا نه، ناديده مي‌گرفت و مي‌گفت كه تاكنون هرچقدر محكوميت كشيده كافي است. به من اعلام كردند كه ويزايم تا چند روز آينده معتبر خواهد بود كه من هم با پرواز همان روز خاك آمريكا را ترك كردم.
* پيگيري‌هاي دولت و رسانه‌هاي ايراني چگونه بود؟ وزارت امورخارجه، دفتر حفاظت منافع ايران در آمريكا و رسانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران براي آزادي چه تلاش‌هايي كردند؟
- من اينجا قصد دارم به دو نكته بسيار مهم اشاره كنم. اول اينكه من در اين مدت به رسانه‌ها و مطبوعات دسترسي نداشتم و از موضوعي كه قصد دارم به آن اشاره كنم بي‌خبر بودم. در اين روزهايي كه تازه به ايران برگشته بودم متوجه بازتاب‌هاي بازداشت خود در رسانه‌هاي ايراني و آمريكايي شدم. بايد اينجا دلخوري جدي‌ام را از همكاران مطبوعاتي‌ام در ايران ابراز كنم.
بعضي از اين دوستان در اين مساله معتقد بودند كه همكار رسانه‌اي ما در آمريكا بازداشت شده چون به لحاظ سياسي نگاه ديگري داشته و به ميرحسين موسوي راي داده، فردي جاعل است و از سوي پليس آمريكا بازداشت شده است. درحالي كه من هيچ گاه فعال سياسي نبودم و در هيچ تظاهراتي شركت نكردم. اما فرضا كه بودم، پليس امنيتي آمريكا همكار شما را بازداشت كرده بعد شما مي‌گوييد كه او جاعل است؟! درحالي كه هيچ‌گاه چنين موضوعي اثبات نشده است. اين چه غيرت مطبوعاتي است كه مي‌گوييد يك نفر از جناح مقابل جاعل است؟ من تاكيد مي‌كنم كه اين نهايت بي‌غيرتي يك روزنامه‌نگار است كه وقتي همكارش گرفتار شده، بخواهد مچ‌گيري سياسي كند.
نكته دوم اين است كه من نمي‌دانم در اين يك سال و نيم اخير در ايران چه گذشته، اما نمي‌دانم ما چه طور متوجه نمي‌شويم كه خارج از ايران هيچ جناحي معنا ندارد و همه ايراني‌ هستيم و بايد پشت‌سر هم قرار بگيريم.
مثالي بزنم. امروز 3 تبعه آمريكا در ايران زنداني هستند كه جرمشان عبور غيرقانوني از مرزهاي كشورمان است اما گويا اتهامات ديگري هم دارند. رد شدن غيرقانوني از مرزهاي آمريكا ولو به صورت غيرعمدي مجازاتي بين 3 تا 10 سال زندان دارد. دولت، رئيس‌جمهور و وزيرخارجه آمريكا خودشان را درگير اين پرونده كرده‌اند تا اين سه تبعه را آزاد كنند، در حالي كه اين جرم بسيار سنگيني در آمريكاست.
حال در ايران چه اتفاقي مي‌افتد؟ همكار مطبوعاتي ما كه چنين برخوردي با ما كرده و با مچ‌گيري سياسي گفته كه گرايش اين شخص اين است كه به آقاي موسوي راي داده؛ در حالي كه من فعاليت سياسي نداشتم. وزارت خارجه ايران به رغم پيگيري كتابخانه ملي ايران كه يك نهاد دولتي است هرگز اين ماجرا را پيگيري نكرد، ولو اينكه يك نفر را به زندان بفرستد تا از من بپرسد مشكلي نداري؟!كساني كه در آن زندان بودند جانيان سطح بالا و مجرم‌هاي حرفه‌اي بسيار خطرناك بودند. اما همان‌ها هم اگر خارجي بودند، از طرف دولتشان كسي مي‌آمد و جوياي احوالشان مي‌شد و قضيه‌اش را پيگيري مي‌كرد.
اما من كه به صورت استثنايي و به عنوان يك آدم فرهنگي به آنجا رفته بودم، به‌رغم پيگيري‌هاي كتابخانه ملي، دفترحفاظت منافع كسي را براي پيگيري مشكلات من به زندان نفرستاد.
جالب اينجاست كه شناسنامه من توسط پليس امنيتي آمريكا ضبط شد. دوستان من به دفتر حفاظت منافع مراجعه كردند تا شناسنامه جديد برايم بگيرند اما با اين درخواست مخالفت كردند. استدلالشان هم اين بود كه مي‌گويند اين فرد نگاه سياسي ديگري دارد. درحالي كه يك برگ يا حتي يك جمله مبني بر اينكه من فعاليت سياسي داشته‌ام وجود ندارد.
يعني خدمات كنسولي را از يك شهروند ايراني دريغ كردند. من مشاور رئيس كتابخانه ملي بودم اما اين نهايت بي‌تدبيري دستگاه سياست خارجي ايران بود كه اين قضيه را پيگيري نكرد. البته كم لطفي دوستان خبرنگار به من به سودم بود چرا كه آمريكايي‌ها متوجه شدند من رابطه‌اي با دولت ندارم و از اين رو چندان به من اهميت نمي‌دهند.
دوستان صدا و سيمايي هم به‌رغم اينكه به فرودگاه آمدند، در گفت‌وگويي كه با من كردند و از اخبار پخش شد، جمله‌اي را از من نقل كردند كه من هرگز آن را نگفتم و واقعيت ندارد. مجري خبر به نقل از من گفت كه دهباشي با پيگيري‌هاي جمهوري اسلامي آزاد شد. البته اي كاش چنين اتفاقي مي‌افتاد. نهايت افتخار براي من اين بود كه دولتم پيگيري مي‌كرد و من آزاد مي‌شدم. البته كل دولت در اين ماجرا بي‌تفاوت نبود، دستگاه‌هاي ديگري به جز كتابخانه ملي هم پيگير حل مشكل من بودند اما در نهايت دستگاهي كه براي حل اين گونه مشكلات بايد وارد عمل شود، وزارت خارجه است. در پايان بايد بگويم كه ماجراي من درس عبرتي است تا چنين اتفاقاتي براي ايرانيان مقيم آمريكا رخ ندهد.

| ۱ دیدگاه

بازی بسکتبال یا جنگ؟

“تیم بسکتبال آمریکا با اختلاف ۳۷ امتیاز ایران را شکست داد.” این تیتر خبر بی بی سی فارسی برای خبر بازی بسکتبال تیم های ملی جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در رقابت های جهانی ترکیه است. خبرگزاری رسمی دولت انگلیس در پوشش این خبر سعی کرده است رویارویی 2 تیم را “کاملا سیاسی” جلوه دهد و به بهانه پوشش خبری یک مسابقه ورزشی، جنگی خیالی میان 2 کشور را توصیف کند.
این در حالی است که غرب همیشه مدعی جدا بودن مسائل ورزشی از مسائل سیاسی است و حتی غربی ها که فدراسیون های جهانی ورزشی را در اختیار دارند کشورهای ضعیف تر را به بهانه دخالت دولت در مسائل ورزشی از حضور در رقابت های جهانی محروم و عضویت تیم های این کشورها را در فدراسیون جهانی رشته مربوطه به حالت تعلیق در می آورند.
در ادامه این نوشته به بررسی نحوه تنظیم خبر بی بی سی فارسی از مسابقه بسکتبال میان تیم های جمهوری اسلامی ایران و آمریکا می پردازیم:
بی بی سی در لید خبر خود نوشته است: “تیم ملی بسکتبال ایران در یک رویارویی بی سابقه با نتیجه ۸۸-۵۱ از تیم ملی آمریکا شکست خورد. تیم های ایران و آمریکا در چهارمین بازی خود در گروه ب مسابقات قهرمانی بسکتبال جهان در شرایطی برای اولین بار در تاریخ بسکتبال دو کشور در رده بزرگسالان به دیدار یکدیگر رفتند که با وجود تأکید مسئولان دو تیم بر بی تأثیر بودن مسائل سیاسی بر فضای مسابقه، مورد سیل پرسش های خبرنگاران درباره این موضوع قرار گرفته بودند.”
این در حالی است که بی بی سی دلیلی مبنی بر بی سابقه بودن این مسابقه ارائه نداده و سعی کرده است از ابتدا این دیدار را سیاسی جلوه دهد. (با وجود تأکید مسئولان دو تیم بر بی تأثیر بودن مسائل سیاسی بر فضای مسابقه…) بی بی سی پیش تر در گزارشی که قبل از این مسابقه منتشر کرده بود، نوشته بود که “ایران و آمریکا تنها یک بار در زمین بسکتبال با یکدیگر روبرو شده اند: در روز دوم ژوئیه سال ۲۰۰۹.” و حالا در اینجا می نویسد برای اولین بار…
رسانه استعمار پیر سپس در اولین میان تیتر خبر می آورد: ” کمتر از یک دقیقه برتری مقابل آمریکا “
بی بی سی در ادامه خبر خود افزوده است:
«کوین دورانت، امتیاز آورترین بازیکن تیم ملی آمریکا “با نفوذ به سمت حلقه ایران” اولین کسی بود که نامش در برگه امتیازها ثبت شد و علاوه بر به ثمر رساندن گل از بازیکنان ایران خطا گرفت. کمتر از ۲۰ ثانیه بعد حامد حدادی “با یک پرتاب به حمله او پاسخ داد” و به فاصله یک دقیقه، پرتاب سه امتیازی از سوی مهدی کامرانی ایران را ۳-۵ از آمریکا پیش انداخت. “اما این برتری کمتر از یک دقیقه طول کشید.” کوین دورانت با یک پرتاب سه امتیازی “دوباره برتری را به آمریکا بازگرداند” (۶-۵) و گرچه بازی تا سه دقیقه و بیست ثانیه مانده به پایان کوارتر اول پایاپای پیش رفت (۱۲-۱۰ به سود آمریکا) “اما تیم ملی ایران هرگز پس از آن به رقیب بلند آوازه خود نزدیک نشد.” ظرف مدت باقیمانده تا پایان کوارتر اول نتیجه به ۱۹-۱۳ تغییر کرد، نیمه اول مسابقه با نتیجه ۴۲-۲۸ به پایان رسید، در پایان کوارتر سوم اختلاف به ۲۳ امتیاز رسیده بود (۶۲-۳۹) و “در نهایت ایران با ۳۷ امتیاز اختلاف (۸۸-۵۱) مغلوب رقیب بلند آوازه خود شد.”»
(به عبارات “با نفوذ به سمت حلقه ایران”، “با یک پرتاب به حمله او پاسخ داد”، “اما این برتری کمتر از یک دقیقه طول کشید.”، “دوباره برتری را به آمریکا بازگرداند”، “اما تیم ملی ایران هرگز پس از آن به رقیب بلند آوازه خود نزدیک نشد.” و “در نهایت ایران با ۳۷ امتیاز اختلاف (۸۸-۵۱) مغلوب رقیب بلند آوازه خود شد.” دقت کنید.)
بی بی سی میان تیتر بعدی خود را “شرایط دشوار ایران” انتخاب کرده است و در توصیف این شرایط می نویسد:
«”تفاوت سطح بسکتبال ایران و آمریکا افزایش اختلاف را اجتناب‌ناپذیر ساخته بود”، گرچه برخی کارشناسان بسکتبال معتقدند “ایران بجز نفوذ به قصد کشیدن دفاع به طرف خود” و ارسال پاس به حامد حدادی یا ایجاد فضا برای حامد جهت انجام حمله انفرادی، “برنامه خاصی را برای پیروزی به اجرا در نیاورد” یا “تحت فشار دفاعی آمریکا قادر به اجرای برنامه‌های تهاجمی خود نبود.” “اجرای مقطعی دفاع منطقه ای از سوی ایران در لحظاتی برای آمریکا ایجاد مشکل کرد”، اما “سرعت انتقال تیم آمریکا از دفاع به حمله” به اندازه‌ای بود که بازیکنان ایران در چندین مورد زمان کافی برای تکرار این تاکتیک دفاعی در دو یا سه رفت و برگشت پیاپی را پیدا نکردند و تیم آمریکا “به لطف آشفتگی دفاع ایران به آسودگی موفق به کسب امتیاز می شد.” ضمن اینکه “گاردهای ایران از توان و مهارت کافی برای آزاد کردن خود از زیر فشار دفاع و انجام پرتاب های مؤثر از راه دور نبودند” (هیچکدام از بازیکنان ایران بیش از یک پرتاب سه امتیازی به ثمر نرساند)؛ مشکلی که واسلین ماتیچ، مربی تیم ملی ایران در روزهای پیشین هم به آن به عنوان ضعف اشاره کرده بود. اما به هر حال تیم “ایران آمریکا را به اندازه‌ای تحت فشار قرارداد” که این تیم ۱۹ بار بر روی بازیکنان ایران خطا کند و آن‌ها را ۲۶ بار پشت خط پرتاب آزاد بفرستد.»
در اینجا هم عبارات “تفاوت سطح بسکتبال ایران و آمریکا افزایش اختلاف را اجتناب‌ناپذیر ساخته بود”، “ایران بجز نفوذ به قصد کشیدن دفاع به طرف خود”، “جهت انجام حمله انفرادی”، “برنامه خاصی را برای پیروزی به اجرا در نیاورد”، “تحت فشار دفاعی آمریکا قادر به اجرای برنامه‌های تهاجمی خود نبود”، “اجرای مقطعی دفاع منطقه‏ای از سوی ایران در لحظاتی برای آمریکا ایجاد مشکل کرد”، “سرعت انتقال تیم آمریکا از دفاع به حمله” “آمریکا به لطف آشفتگی دفاع ایران به آسودگی موفق به کسب امتیاز می شد.”، “گاردهای ایران از توان و مهارت کافی برای آزاد کردن خود از زیر فشار دفاع و انجام پرتاب‏های مؤثر از راه دور نبودند”، “ایران آمریکا را به اندازه‌ای تحت فشار قرار داد” در این میان قابل توجه هستند که جمله اخیر در راستای سیاست های بی طرفانه(!) بی بی سی فارسی ارزیابی می شود.
گزارش بی بی سی فارسی پیش از مسابقه تیم های بسکتبال جمهوری اسلامی ایران و آمریکا نیز تلاشی بی نتیجه برای دامن زدن به حساسیت های سیاسی در خصوص این مسابقه بود: “حتی ناآگاه ترین خبرنگاران رسانه‌های مختلف از مسائل سیاسی، از اعضاء هیئت های دو تیم بسکتبال ایران و آمریکا درباره اهمیت این بازی برای آنان می پرسند.”
بی بی سی در این گزارش «در جستجوی منشاء حساسیت» با یادآوری رویارویی ایران و آمریکا در دیگر رشته های ورزشی می نویسد: «مهمترین مسأله اینجاست که برخلاف بهمن ماه سال ۷۷ (زمان برگزاری جام تختی)‬ که امکان برقراری تماس میان ایران و آمریکا به واسطه همزمانی ریاست جمهوری محمد خاتمی و بیل کلینتون افزایش یافته بود، در حال حاضر چشم اندازی عینی و واقعی برای فراهم شدن شرایط از سر گیری روابط دیپلماتیک دو کشور با حرکتی جرقه وار در صحنه یک مسابقه ورزشی دیده نمی‌شود. اما سکوتی که در بیش از سه دهه اخیر در کانال ارتباطی رسمی میان ایران و آمریکا برقرار بوده، هر نجوایی از یک سوی این کانال را که به سمت دیگر آن هدف گرفته شده باشد به مسأله ای حساس تبدیل می کند. دیدار دو تیم بسکتبال ایران و آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست….»
و در حسرت بی نتیجه بودن تلاش هایش برای سیاسی جلوه دادن این دیدار اضفه می کند: «این دیدار که – اگر به جای تیم های بسکتبال، میان دو نماینده دولتی انجام می‌شد می‌توانست تا سال‌ها بعد با نامی همچون “دیدار استانبول” از آن یاد شود – در شرایطی رخ می‌دهد که فضای روابط سیاسی هرچند اندک و غیر رسمی و با واسطه دو کشور آکنده از بی اعتمادی است. از سوی دیگر تنش میان دو کشور آنچنان طولانی شده که چه ایرانیان داخل و خارج کشور و چه بازیگران جهان سیاست بی صبرانه منتظر تحولی بنیادی در جهت دورتر شدن یا نزدیکتر شدن دو کشور هستند؛ تحولی که بتواند وضعیتی قابل اطمینان را جایگزین امید یا پیش‌بینی های غیرقابل اطمینان کند. شاید نتوان انتظار داشت که این دیدار به سرمنشاء تحولی در روابط دو کشور تبدیل شود اما طبیعی است که نمی‌توان حساسیت‌های این مسابقه را نیز انکار کرد.»
بی بی سی در عین حال به بی نتیجه بودن تلاش های خود برای سیاسی نشان دادن این دیدار اذعان می کند: “اما با توجه به شرایط مسابقه ایران و آمریکا بسیاری از کارشناسان حاضر در محل برگزاری مسابقات قهرمانی بسکتبال جهان معتقدند این حساسیت نمی تواند تأثیر چندانی بر جریان برگزاری آن بگذارد، به ویژه از آن رو که ورزشکاران ایران با تیمی روبرو هستند که نه تنها بسکتبال در کشور آنها ابداع شده بلکه قهرمان بالقوه مسابقات نیز شناخته می شوند.”
مشاهده می شود که آنچه بی بی سی فارسی رسانه ای که از بودجه رسمی دولت بریتانیا ارتزاق می کند در خروجی خود منتشر کرده است، بیشتر به گزارش یک جنگ شبیه است تا توصیف حساسیت های یک مسابقه ورزشی. این در حالی است که با این نگاه برخی مسابقات دیگر از جمله دیدار چین و روسیه از گروه C و فرانسه و لبنان از گروه D نیز خالی از حساسیت های سیاسی نمی توانست باشد اما تاکید بی بی سی بر حساسیت فراوان دیدار جمهوری اسلامی ایران و آمریکا جای تامل بسیار دارد.

| 7 دیدگاه

دیگر برای اسفندیار دولت ننویسیم

“يكى از دوستان گفتند ما از دست چپ و راست رئيس جمهور دلمان خون است. خوب، حالا دل شما خون – كه خدا نكند خون باشد – اما به شما عرض بكنم؛ اينها جزو مسائل تعيين كننده و اصلى نيست. ممكن است ايراد و اشكال وارد باشد – من در اين مورد هيچ قضاوتى نميخواهم بكنم – ممكن است كسى به يك شخصى يا به يك كارى ايراد داشته باشد؛ منتها بايد توجه كنيم كه مسائل را اصلى – فرعى كنيم. مسائل درجه دوم جاى مسائل اصلى را در انگيزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى كه ميشود، نگيرد. من عرضم فقط اين است؛ والّا من نه اعتراض ميكنم به اينكه شما چرا از زيد يا عمرو خوشتان مى‌آيد يا بدتان مى‌آيد؛ نه، ممكن است خوشتان بيايد، ممكن است بدتان بيايد – ايرادى ندارد – و نه اعتراض ميكنم كه چرا آن ايراد را يك وقت به شكلى كه يك مفسده‌اى نداشته باشد، بر زبان آورديد؛ آن هم به نظرم اشكالى ندارد. فقط توجه كنيد كه اين جاى مسائل اصلى را نگيرد. مسائل اصلى ما چيزهاى ديگرى است.” (دیدار با دانشجویان- رمضان 89)

این موضع رسمی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی درباره اطرافیان رییس جمهور است. البته همان طور که تاکید فرمودند موضع رسمی و غیر رسمی ایشان یکی است و تفاوتی با یکدیگر ندارد:

“نبادا كسى تصور كند كه رهبرى يك نظرى دارد كه برخلاف آنچه كه به عنوان نظر رسمى مطرح ميشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصين، آن نظر را منتقل ميكند كه اجراء كنند؛ مطلقاً چنين چيزى نيست. اگر كسى چنين تصور كند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه كبيره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همينى است كه صريحاً اعلام ميشود؛ همينى است كه من صريحاً اعلام ميكنم.”

البته ایشان تاکید کردند که “اينها (مساله اطرافیان رییس جمهور) جزو مسائل تعيين كننده و اصلى نيست. ممكن است ايراد و اشكال وارد باشد – من در اين مورد هيچ قضاوتى نميخواهم بكنم – ممكن است كسى به يك شخصى يا به يك كارى ايراد داشته باشد؛ منتها بايد توجه كنيم كه مسائل را اصلى – فرعى كنيم. مسائل درجه دوم جاى مسائل اصلى را در انگيزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى كه ميشود، نگيرد.”

به نظر من یکی از نشانه های ولایتمداری این است که در همه زمینه ها به سخنان رهبری گوش جان فرا دهیم و نظرات ایشان را گزینشی اجرا نکنیم. در بسیاری از موارد که دست ما به جایی نمی رسد اما در هر جایی که می توانیم و می دانیم که از عهده اش بر می آییم باید به تکلیف خود عمل کنیم و دستور ایشان را اجرا نماییم.

اگر رییس جمهور محترم تصور می کند که برکناری اسفندیار رحیم مشایی باعث تشجیع مخالفان دولت می شود باید گفت که سخت در اشتباه است چرا که کنار گذاشتن چنین مهره ای از دولت (که البته چندین نمونه دیگر از آن نیز در کابینه وجود دارد) باعث انگیزه مضاعف ارزشمداران و ولایتمداران در حمایت از دولتی می شود که با نذر و نیاز و روزه های مستحبی بر سر کار آمده است. البته این کار باید به شکلی باشد که اندیشه مشاییسم از دولت رخت بربندد نه این که تنها یک نفر برود و نفر دیگری بیاید.

“آقآ” یک سال پیش نکته ای در ذهنشان بود که هنوز برای خیلی از خواص هم جا نیفتاده است. اما سخنان دیروز ایشان حجت را بر همه تمام کرد و فصل الخطابی بود برای آنان که می خواهند بفهمند.

شاید رییس جمهور عزیز تصور کنند که موضع گیری ها در خصوص اسفندیار رحیم مشایی موجب مطرح شدن او در افکار عمومی می شود (حال چه مثبت باشد و چه منفی)؛ اما هیچ کس نمی تواند در جامعه امروز ایران مظلوم نمایی کند.

آقای دکتر احمدی نژاد حتما به خاطر دارند که میرحسین موسوی در انتخابات دهم و دیگرانی که در انتخابات نهم رقیب ایشان بودند دست به مظلوم نمایی زدند اما با پاسخ منفی مردم روبرو شدند.

دوستان خوبم! این آخرین وب نوشت من درباره اسفندیار رحیم مشایی بود و دیگر درباره او نمی نویسم. دوستان بیایید دیگر درباره اسفندیار دولت ننویسیم و به مسائل اصلی بپردازیم و در بند مساله ای این چنین فرعی نباشیم.

البته این که می گویم “برای”، به دلیل این است که ایشان گویا قصد مطرح شدن در جامعه را دارد و ما در حقیقت با نوشتن “برای” او، آب به آسیابش می ریزیم و کاری می کنیم که “مشایی” بیشتر در جامعه مطرح شود و به مظلوم نمایی خود دامن بزند.

| 9 دیدگاه

آزادی مطلق یا وقتی ارزشی بودن جرم می شود…!

1. من امروز به نتیجه تازه ای رسیدم که بررسی آن می تواند بسیاری از مشکلات را حل نماید. مشکل اصلی در جامعه ما و در سیاست ما آزادی مطلق و بی حد و حصر است. اگر اینچنین نبود من به این راحتی اینجا نمی نوشتم. البته شاید هم این آزادی برای بعضی باشد و برای دیگران نباشد. چرا که در این فضای صد در صد آزاد آقای مشایی به راحتی اظهار نظر می کند اما انتقاد شیر مردی همچون سردار سرلشکر بسیجی آقای دکتر فیروز آبادی (که زحمات بی نظیر ایشان در راه انقلاب و آرمان های نظام با خدمات آقای مشایی قابل مقایسه نیست) برای ایشان گران تمام می شود و مشایی از آقای فیروز آبادی به قوه قضاییه شکایت می کند…!
ما همه امیدمان این بود که رییس جمهور ارزشی ما اظهارات آقای مشایی را نظرات شخصی ایشان بخواند و بگوید که دولت و شخص رییس جمهور هرگز چنین نظری ندارند. انتظار داشتیم رییس جمهور دوست داشتنی ما رییس دفترش را وادار به عذرخواهی نماید. و منتظر بودیم رییس جمهور 24 میلیونی که به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب رییس محبوب ترین دولت پس از مشروطه است عنصر انحرافی به نام مشایی را از دولت کنار بگذارد و قاطعیت و صراحت خود را برای یک بار هم که شده در مورد اطرافیانش به اجرا بگذارد. آیا مشایی عزیزتر، محبوب تر و کارآمدتر از صفار هرندی و لنکرانی و محسنی اژه ای و فتاح است؟ مگر نمی گویند مرگ یک بار شیون هم یک بار؟ آقای احمدی نژاد! باور کنید جای مشایی و رحیمی و امثالهم در دولت ارزشی و اصولگرای شما نیست… این را امروز همه دلسوزان و خیر خواهان شما از اعماق جان فریاد می زنند اما شما آن ها را نادیده می انگارید…

می گویند کوهنوردی ماهر که قله های فراوانی را فتح کرده بود یک بار که در تاریکی شب برای فتح قله ای بلند رفته بود ناگهان پایش لغزید و زندگی اش به دست طنابی سرگردان میان زمین و آسمان می افتد. در آن لحظات سخت از خداوند کمک می طلبد. از آسمان ندا می رسد که آیا اطمینان داری که من می توانم تو را نجات دهم؟ کوهنورد پاسخ می دهد: بله. ندای آسمانی می گوید طناب را رها کن اما کوهنورد محکم تر از قبل طناب را نگه می دارد. باز هم فریاد می زند که خدایا کمکم کن… خداوند می گوید: مطمئن هستی که من می توانم کمکت کنم؟ کوهنورد اما هرگگز طناب را رها نمی کند. صبح فردا روزنامه ها نوشتند: کوهنورد ماهری در فاصله یک متری از زمین یخ بست… یعنی 3-2 بار صدایت می زنند اگر گوش نکنی یخ می زنی.

بعد از این همه سال خون دل خوردن، مردم به یک دولت ارزشی و انقلابی رای داده اند و نمی توانند تحمل کنند که اتفاقات گذشته در این دولت تکرار شود. این حرف ها باعث شده تهمت های جدیدی به بچه حزب اللهی ها و مذهبی ها در جامعه زده شود. امروز به خاطر همین پیشامدهاست که ارزشی بودن جرم است و بچه قرتی بودن ارزش…

آقای احمدی نژاد! اگر در متن جامعه هستید که هیچ، اگر هم نیستید فکری به حال ما بکنید تا از زیر این فشارها بیرون بیاییم. هواداران دکتر محمود احمدی نژاد اطمینان دارند که نظر واقعی او چنین نیست؛ چرا که سابقه، عملکرد در دولت نهم و بسیاری مسائل دیگر سخن دیگری می گویند. اگر رییس جمهور عزیز معتقدند که امروز خط امام مسیر واقعی سیاست ورزی و اعتقاد آحاد جامعه است پس این کارها و سخنان برای جلب رای مردم هم مفید نخواهد بود بلکه نتیجه عکس خواهد داشت و دینمداران را هم از دولت دور خواهد کرد. حیف است که دولتی چنین مکتبی و ارزشی به خاطر آقای مشایی از چشم مردم بیفتد.

متن کامل اظهارات احمدی نژاد درباره مشایی را هم اینجا بخوانید.

2. دیروز از جلوی هتل هویزه در خیابان استاد نجات اللهی رد می شدم. چند نفر توریست خارجی ایستاده بودند و با هم بحث می کردند. از دور دیدم که به چیزی اشاره می کنند و نظراتشان را می گویند. جلوتر که رفتم نوشته های سبز رنگی را روی دیوار دیدم و متوجه شدم که این نوشته ها توجه آن ها را به خود جلب کرده است. بندگان خدا تصور کرده بودند این نوشته ها مربوط به جنبش سبز است اما راهنمای گروه که ایرانی بود به درستی به آن ها گفت که این نوشته ها مربوط به اداره آب و فاضلاب است! خیلی دلم برایشان سوخت. البته واقعا هم تقصیری نداشتند. وقتی در تلویزیون های خارجی دائما از جنبش سبز ایران یاد می شود و آن را بی شمار توصیف می کنند و بدتر از آن وقتی عده ای در داخل هنوز در توهم انقلاب سبز هستند نباید از چند توریست ساده خارجی انتظار دیگری داشت….

دیوار هتل هویزه

| 23 دیدگاه

برای خالی نبودن عریضه!

1. در انتظار اقدام انقلابی

درباره فرمایشات نه چندان جدید جناب اسفندیار که دیگر دیر شده… یعنی شاید دیر شده باشد! اما کسی چه می داند؟ چرا این سخنان باید هر از گاهی در جامعه جنجال ایجاد کند؟ مگر نه این است که دولتی اصولگرا بر سر کار است و امیدهای مردم انقلابی در این دولت زنده شده است؟ چرا رییس جمهوور اهمیتی به نظرات طرفداران خود نمی دهد؟ چه توجیهی برای حضور مشایی در دولت آن هم در چنین جایگاه هایی وجود دارد؟ آیا وقت آن نیست که با یک تصمیم انقلابی به حضور ایشان در دولت خاتمه داده شود؟

عده ای می گویند مشایی قربانی رییس جمهور برای پیشبرد اهداف دولت است، اما مگر نه این است که این قربانی پیش از این چندین نفر را فدای خود کرده است؟ آقای احمدی نژاد! آیا مشایی بالاتر از صفار هرندی و محسنی اژه ای و لنکرانی و فتاح است؟ مگر در دولت نهم افراد نجیبی همچون ناظمی و طهماسبی و فرشیدی و از همه مهم تر پور محمدی با اقدام انقلابی شما برکنار نشدند؟ آیا مشایی شایسته تر از این هاست و جایگاهی بالاتر این ها نزد شما دارد؟

دولت اگر می خواهد محبوبیت خود را حفظ کند و به محبوبیت خود بیفزاید باید خود را پالایش کند. این انتظار زیادی از یک رییس جمهور انقلابی نیست؟ آیا امروز زمان آن اقدام انقلابی فرا نرسیده است؟

2. سکته مبارک

مثلث تعطیل شد. آن هم به خاطر مشکلات مالی… فکر می کنم کسی که خیلی دوستش داشتم مرده! از چهارشنبه تا شنبه چنان در شوک بودم که خبر را باور نمی کردم. به خیلی از دوستانم خبر دادم که دیگر کار متوقف شده اما خودم باور نداشتم. واقعا نمی دانم تا کی باید نشریات مستقل به خاطر چنین مشکلاتی از ادامه فعالیت بازمانده و تعطیل شوند. شماره های اخیر واقعا رشد چشمگیری نسبت به قبل داشت و می توانست بهتر هم بشود. اما زحمات دوستان ثمری نداشت و ناگهان خبر توقف انتشار مجله اعلام شد. روز قبل از اعلام تعطیلی مصاحبه ای با حسین دهباشی انجام دادم و نزدیک به 7 ساعت برای آن زمان گذاشتم ولی با اعلام خبر تعطیلی مجله خستگی اش در تنم ماند.

در عین حال هنوز امیدوارم. امیدم به این است که با یک منبع مالی مناسب باز هم با دوستان خوبی که در این مدت پیدا کرده بودم دور هم جمع بشویم. مجله ای با این قدرت و توان تاثیر گذاری نه تنها نباید تعطیل شود بلکه حتی وقفه ای کوتاه در انتشارش هم خسارتی بزرگ بر جامعه مطبوعاتی کشور است. در هر صورت نظر شخصی من این است که مثلث نمرده بلکه تنها سکته کرده است و به زودی باز خواهد گشت. چنین سکته ای حتما مبارک است و باید آن را به فال نیک گرفت چرا که باعث خواهد شد کار با قوت و قدرت بیشتری نسبت به قبل پیگیری شود.

3. روز خبرنگار

دیروز روز خبرنگار بود. از طرف اداره ارشاد زنجان برای مراسم تجلیل دعوت بودم اما به خاطر بند 2 حوصله مسافرت نداشتم. اینجا هم فقط یک اس ام اس آمد و دیگر هیچ! هم پارسال و هم امسال روز خبرنگار بیکار بودم اما امسال به خاطر فاصله کوتاه بیکاری تا روز خبرنگار سختی اش را بیشتر احساس کردم. امیدوارم آرزوهایم در بند 2 محقق شود. از همین جا هم روز خبرنگار را به دوستان عزیز خبرنگار که مثل برادران و خواهرانم هستند تبریک می گویم.

4. چی فکر می کردیم چی شد…

اول که وارد صفحه ویرایش وبلاگ شدم خواستم فقط چند خطی بنویسم و از همه کسانی که به من لطف دارند و به این وبلاگ سر می زنند عذر خواهی کنم که مدت مدیدی از اینجا دور بوده ام و نه فرصت نوشتن داشتم نه حوصله اش را… اما این ها را یکی یکی یادم آمد و این شد که شد.

| 6 دیدگاه

این سرگذشت است، سرنوشت چه می شود؟

اصلا شروع کردنش سخت است. نمی دانی از کجا شروع کنی و چگونه بنویسی.
این روزها مد شده که همه نوشته های خود را با انتقاد از دولت و حکومت درآمیزند و به کام خوانندگان بگذارند. اما همه می دانند که ما سرمان برود اعتقادات مان نمی رود. ما مثل دیگر منتقدان نیستیم که از گرانی نان و شیر شروع کنیم و نتیجه بگیریم که مقام اول یا دوم کشور در همه چیز مقصر هستند.
اما نکته ای که در این میان هست و 5 سال است که در گلوی ما بچه مسلمان ها مانده و به جایی نمی رسد مساله آقای اسفندیار رحیم مشایی است. روز سخن من با ایشان نیست. چرا که ایشان اگر قصد داشتند رویه خود را تغییر دهند تا کنون حتما شاهد موضع گیری های دیگری از سوی ایشان بودیم. اما من با عزیزی صحبت می کنم که 25 میلیون نفر فداکارانه پشت سر او ایستادند و اجازه ندادند تا وصیت حضرت روح الله لگد مال شود و انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. در اینجا قصدم تنها این است که آقای رییس جمهور را قدری به گذشته ها ببرم تا شاید اندکی تامل باعث شود ایشان فکری برای آبروی نظام و هواداران خود بکنند.
زمان زیادی از شهرداری آقای احمدی نژاد نگذشته بود که قضیه ای با عنوان تهیه نقشه راه امام زمان(عج) از سوی معاون فرهنگی هنری شهرداری تهران مطرح شد. آن روزها اما آن را به حساب رقابت های انتخاباتی گذاشتیم و چندان جدی نگرفتیم. گفتیم شایعه در دوران انتخاباتی علیه یکی از نامزدها که از دیگران به نظام معتقدتر است مطرح شده تا تخریب شود. بعد از انتخابات سوم تیر 84 دیدیم که آقای معاون در جایی دیگر به معاونت خود ادامه داد اما این بار دیگر او معاون یک شهردار نبود. بلکه معاون رییس جمهور اسلامی ایران و شخص دوم در نظام ولایت فقیه بود. باز هم گفتیم که حتما رییس جمهور منتخب که با نذر و نیازهای مردم و پول طلاهای زنان آبرومند این کشور به قدرت رسیده بود حتما معاونش را توجیه کرده که این جا دیگر شهرداری نیست و او باید بیشتر حواس خود را جمع کند.
مدتی بعد اما چیزهایی را به چشم خود دیدیم. فیلمی را دیدیم که در آن آقای معاون می گفت دوره اسلام گرایی به پایان رسیده است. و بدتر از آن فیلمی را دیدیم که آقای معاون در مجلس رقصی در ترکیه نشسته و لبخند زنان کف می زند.
عدم برخورد رییس جمهور با این کارها را به حساب ماخوذ به حیا بودن ایشان گذاشتیم و گفتیم شاید واقعا نمی تواند با چنین افرادی برخورد کند اما از آن ها دلخور است. اما باز هم دیدیم که رودربایستی ای در کار نیست. رییس جمهور به راحتی وزیران را یکی پس از دیگری برکنار می کند اما آقای معاون جلوتر می رود و حرف های جدیدتری می زند. دوستی با مردم اسراییل و تاکید چندین و چند باره آقای معاون بر این موضوع برایمان غیر قابل تحمل بود. این بار حضرت آقا در خطبه های نماز جمعه رسما از این حرف ها انتقاد کردند اما از رسانه ها خواستند که این حرف غلط دنبال نشود. باز هم فکر می کردیم که رییس جمهور دلخور است.
4 سال از معاونت جدید آقای مشایی می گذشت اما رییس جمهور اقدامی نمی کرد. از طرفی هم حق با او بود چرا که نوک پیکان حملات رسانه ها به سوی او بود و به عقیده وی “مشایی را می زدند تا او را بزنند.”
گفتیم حتما رییس دولت عدالتخواه که سال ها آرزوی روی کار آمدنش را داشتیم 4 سال با معاونش مدارا کرده و این بار می خواهد همچون دیگر دفعات مردم و نظام را شگفت زده کند و با برکناری ناگهانی آقای معاون دوره جدید را با نگاهی نو آغاز کند. دوره جدید آغاز شد و در حالی که غبار فتنه هنوز نخوابیده بود آقای مشایی معاون اول شد تا همه شگفت زده شوند. این بار هم هزینه از رهبری نظام پرداخت شد و نامه ای خیرخواهانه برای رییس جمهور منتخب نظام که اقلیت با دیکتاتوری او را نمی پذیرفت نوشتند و به او توصیه کردند تا برای سرخورده نشدن هواداران و مصلحت دولت مهندس معاون اول نباشد. نامه رهبری اما هفته ای در فایل رییس جمهور ماند و خاک خورد اما به آن عمل نشد. عاقبت بعد از یک هفته مهندس استعفا داد و از معاونت اولی به رییس دفتری رییس جمهور و ریاست کمیسیون فرهنگی دولت رسید. اختیارات او از معاون اول هم بیشتر بود تا جایی که برخی از آن به ایستادن در برابر حکم رهبری یاد کردند. وزیر ارشاد در دولت جدید اختیارات چندانی نداشت. مهندس تصمیماتی به جای آقای وزیر می گرفت. در رفع توقیف فیلم ها و اعطای مجوز به آن ها دخالت می کرد، با سوپر استارهای سینما ملاقات می کرد،ایده های دینی ارائه می کرد و آخرین بار هم از خوانندگان لس آنجلسی برای حضور در تهران دعوت کرد. انتقادها شدت گرفت اما گوشی بدهکار نبود. مشایی تنها یک بار به جامعه وعاظ رفت اما نتیجه توضیحاتش چیزی جز دو دستگی میان روحانیون نبود.
این سرگذشتی است که همه کم و بیش از آن آگاهند اما مردمی که به دولت اعتماد کرده اند هیچ یک از این دیدگاه ها و عقاید را با شخصیت رییس جمهور سازگار نمی بینند و انتظار دارند که چشم اسفندیار دولت دیگر در دولت نباشد.

| 16 دیدگاه

برای دلم

امشب میلاد مولودی است که در کنار ما نیست. البته اشتباه گفتم او هست و ما نیستیم یعنی مانند مرده ای که فقط حرکت می کند اما دنیا یا بهتر بگویم خدا هم از او قطع امید کرده است. ماه شعبان که ماه خداست و نیمه آن که مهتاب پرده از رخ می گشاید رازی در دل خود نهفته دارد که تا ظهور حضرتش فاش نخواهد شد. امشب می خواهم به هیچ چیز جز او فکر نکنم. سیاست و علم و فرهنگ و همه چیز را فراموش کنم. اما نمی شود؛ به هر چیز که می اندیشم می بینم که در او متجلی شده است. علم محض و دین محض و سیاست و فرهنگ محض است. اما چیزی ندارم که به او بگویم. چرا که با گناهانم همیشه در برابرش شرمنده ام. من به او بد کرده ام ولی او خیر مرا از خدا خواسته است. من با او تندی کرده ام اما جز محبت چیزی ندیده ام. می دانم که همه چیز باذن الله در اختیار اوست ولی گاه شیطانی می شوم. زبان کوتاه من و دل سیاهم از سخن گفتن با او عاجز است اما هر چه از او می خواهم طرفة العینی برایم فراهم است. او را قرآن ناطق می خوانند و به راستی همین است چرا که تا آمدنش الم و کهیعص و حم و عسق تفسیری نخواهد داشت. او موعود است اما میعاد را نمی شناسم هر چه هم می گردم پیدایش نمی کنم. دلم گرفته امشب. اصلا کاش شروع نمی کردم. سنگینم. تاریکم. اما در انتظار نورم. نور فردا خواهد آمد. اما من نابینایم. نور می آید اما چشم کور من نور را تجربه نخواهد کرد. روزنه ای پیدا می شود. نوری از گوشه چشمم می بینم. راه توبه هنوز باز است. کور سویی می بینم اما منشا نور کجاست؟ زهی خیال باطل! من که نور را هم نمی بینم منشا را از کجا بیابم؟ بویی می شنوم. بویی زیبا. بوی گلی آشنا می آید. فهمیدم! گل نرگس است. اگر چه تابستان است اما عطر نرگس همه جا را پر کرده است. دلم را شستشو می دهم. دلی که جز سیاهی نبود و زنگار گرفته بود کمی غبار روبی می شود. اما سیاهی دل من از جنس دیگری است زنگ آهن از آن نرم تر است. می خواهم تا صبح بنویسم اما اشک اجازه نمی دهد.

برای دلم می خوانم:

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم
بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم
میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم
چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم
چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت
پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم
روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم
مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود
در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم
نذری روز ظهور مهدی موعودمان
صبح ها چله به چله عهد خوانی داشتیم
صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه
روی پشت بام ها صوت اذانی داشتیم
گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم
ثانیه ثانیه‌هامان پای آقا می گذشت
آی مردم! یک زمان صاحب زمانی داشتیم
پر نداریم و دل بپّر نداریم و…فقط
یادمان باشد که این ها را زمانی داشتیم

اللهم عجل لولیک الفرج…

| ۱ دیدگاه

خداحافظ بلاگفا، سلام ورد پرس

این اولین وبلاگ من نیست. کسانی که من را می شناسند این را خوب می دانند که قبلا در بلاگفا وبلاگی داشتم به نام ناگفته ها. اما از چندی پیش دیدم که دوستانم از بلاگفا کوچ می کنند و به سرویس های دیگری پناه می برند. با توجه به امکانات کم و مشکلات چند روز اخیر بلاگفا تصمیم گرفتم تا وبلاگ جدیدی ایجاد کنم. با جستجو در میان سرویس های مختلف دیدم که ورد پرس از بقیه بهتر است و امکانات بیشتری هم دارد. از این رو اینجا را انتخاب کردم. در اینجا سیاسی می نویسم و گاهی هم فرهنگی و اجتماعی. خبرنگار مجله مثلث هستم و پیش از این جاهای دیگری از جمله چند روزنامه و سایت را تجربه کرده ام. هنوز هم می توانید برای خواندن مطالب پیشین من به بیان مراجعه کنید. امیدوارم در ورد پرس هم دوستانی مثل بلاگفا پیدا کنم.

نوشته‌شده در نوشته های شخصی من | 4 دیدگاه