وقتی خاتمی رییس جمهور شد…

نمی دانم چه طور شد که این خاطره به یادم آمد. نه کتاب خاطرات دارم و نه می خواهم بنویسم. من حتی دفترچه خاطرات هم ندارم.

بهار هنوز تمام نشده بود. چند روز بیشتر با 13 سالگی فاصله نداشتم. با این که خیلی ها فکر می کردند من بچه ام، اما خودم نظر دیگری داشتم. نه این که چون مربوط به خودم بود این را بگویم؛ من حتی بعضی از بچه های کمتر از 10 سال را هم مرد می بینم. بگذریم…

سال 76 بود، درست چند روز بعد از انتخابات دوم خرداد. با این که خیلی ها در مدرسه، فامیل و دیگر اطرافیان از خاتمی حمایت می کردند، اما خوب یادم هست که وقتی نتایج آرا اعلام می شد، واقعا ناراحت بودم؛ تا جایی که وقتی از مدرسه به خانه برگشتم به شدت گریه کردم.

این ورودی در دسته‌بندی نشده فرستاده شده است. پیوند پایدار به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s